|
اهورا ایمان
|
عزیزان سلام.اولین پاتوق ترانه برگزار شد و من شرمندۀ لطف همه تونم.چه اونایی که حضور فیزیکی شون جلسه رو رونق داد و چه اونایی که با پیام تلفنی و اینترنتی و غیره مهر خودشون رو اثبات کردن.ضمن اینکه همینجا برای دومین نشست یعنی دوشنبه 28/1/91 دعوتتون میکنم،این ترانه رو هم پیشکشی از من بپذیرید که بعد از مدتها در حیطۀ موسیقی سنتی یا ملی منو از کار خودم راضی کرد.واقعا دست ستار اورکی عزیز و سالار عقیلی درد نکنه برای این آهنگ و اجرا.گفتنی اینکه این ترانه رو بر اساس موسیقی زیبای ستار نوشتم.
حاشا مکن دل را
عاشقتر از ما نیست
تنها بگو این عشق
پای تو هست یا نیست
افتاده ام در دام تو
با این دل خسته
چشمی که آهو می کُشد
راه مرا بسته
غم دیوانه واری دارد این عشق
چه شیرین انتظاری دارد این عشق
ببن هر جا دل درد آشنای خسته ای هست
اگر کهنه اگر نو یادگاری دارد این عشق
دل را از عشق شعله ور کن
ما را از دل بی خبر کن
چون شب عاشقان روشن باش
ماه من تا ابد با من باش
اگر چه زندگی هرگز به کام عاشقان نیست
برای زندگی عاشقتر از ما در جهان نیست
موسیقی:ستار اورکی
خواننده:سالار عقیلی
سلام دوستان
سال نوتون مبارک.امید که سال خوب و خوشی پیش رو داشته باشیم.خیلی کوتاه میخواستم بگم از این هفته پاتوق ادبی ترانه و شعری که حرفش به میون اومده بود به مدیریت من در «خانۀ فرهنگ آیه» در فاز یک شهرک اکباتان برقراره.پس محل دیدار من با شما «خانۀ فرهنگ آیه» واقع در فاز یک اکباتان.زمانش هم دوشنبه 21/1/91 ساعت 4 عصر.با احترام و ارادت.اهورا ایمان
سلام دوستان
اگر به یاد داشته باشید بیش از 5 یا 6 سال پیش جلسه ای ماهانه را تحت عنوان عصر شعر و ترانه در ارسباران من و دوست خوبم عبدالجبار کاکایی برپا کردیم که پس از سه سال من از آن کناره گرفتم. در حقیقت فرهنگسرا چنین میخواست و من هم پذیرفتم و پس از آن جز در چند جلسه ای و آن هم به عنوان مهمان در عصر شعر و ترانه حضور نیافتم.پس از آن چند باری امکان برگزاری این جلسات را در فرهنگسراهای دیگر یافتم که بی حال و حوصلگی ام مانع شد و تجربۀ ارسباران.و حال چندیست که به وساطت دوستی ، نهادی فرهنگی در شهرک اکباتان میخواهد متولی جلسه ای چنین با مدیریت و اجرای من باشد و من در پذیرفتن و نپذیرفتن آن مرددم.از شما نظر می خواهم و همچنین مایلم بدانم کدامیک از شما علاقه و امکان شرکت در این جلسات هفتگی را دارید که رایگان است و موعد برگزاری آن احتمالا عصرهای دوشنبه در اکباتان.بی شک مشوق اصلی در پذیرش چنین مسئولیتی شمایید و بس.
کوچه ها بن بسته
خونه ها خاموش
قصه ها غمگینه
شعرا فراموش
آسمون تاریکه
ماه پشت ابره
خنجرِ خورشید
تو مشتِ ابره
شهرِ شب خواب و
شهیدا بیدار
خط خونشون
مونده یادگار
رو تن دیوار
یه روز وا میشه
اخم آسمون
خورشیدو می بینیم
تو پنجره مون
رویای کوچه ها
خورشید فرداس
فردا که هر راهی
به سمت دریاس
خورشید مال ماس
خورشید مال ماس
تهران
بعضی وقتها اینقدر زندگی گیر و گرفتاری دارد که دیگر به وبلاگ و نوشتن و حکایاتی چنین نمی رسی.اما در این مدت هر بار و هر از گاه هم که برای تایید و خواندن نظرات آمدم شرمندۀ دوستانی شدم که چراغ این خانه را روشن نگهداشته اند و الان هم به خاطر گل روی آنها می نویسم این چند خط را.در این یکی دو ماه اخیر ترانه های تا ثریا و ششمین نفر را نوشتم(تیتراژ آغازین ششمین نفر و دو ترانۀ متن) و گفتم بد نیست به این بهانه گپ و گفتی با دوستان داشته باشم.تا ثریا را دو بار تغییر دادم تا اجازۀ پخش گرفت.به عبارت بهتر ابیاتی را اضافه کردم تا به قول دوستان از سیاه بودنش کاسته شد و زهرش کمی گرفته شد.البته حکایت تا ثریا را خود بهتر میدانید و در مطبوعات هم منعکس شد که پایان سریال این نبود که بود!من به رسم امانت داری، ترانه را اینجا تقدیمتان میکنم.فقط ذکر این نکته ضروری است که در خلاصۀ داستانی که من بر اساس آن ترانه را نوشتم سرنوشت ثریا بسیار تلختر از این بود و ...بگذریم.
درد بی درمان من گفتنی نیست
واژه ای لب وا نکرد با نفس خستۀ من
شعر بی آغاز و انجام سکوتم
در اجاق سینۀ من روشنی نیست
ابر بی باران شدم ابر آتش
روح من بیگانه شد در قفس بستۀ تن
خشت خامی خفته در کجراه خاکم
تا ثریا آسمانم دیدنی نیست
امانم بده در این بی کسی
که در خود شکست آیینۀ باور من
قصه از آغاز پایانی ندارد
زخم عشق دوست درمانی ندارد
باد نجواهای ما را با خودش برد
راز ما پیدا و پنهانی ندارد
ای که درد عشق تو جز دوا نیست
بی تو و یاد تو نیست افسانۀ هستی من
رو به درگاه تو آوردم که دیدم
در طواف خانۀ دنیا خدا نیست
امانم بده در این بی کسی
که در خود شکست آیینۀ باور من
بر اساس آهنگ:آریا عظیمی نژاد
خواننده: محمد اصفهانی
بی واژه
این آلبوم هم منتشر شد و من یک بار دیگه این فرصت رو داشتم که با صدای زیبای محمد اصفهانی ترانه هامو به گوش شما برسونم.ترانه هامو،حرفامو،دلتنگیامو و هر چه که در دل دارم. الان داشتم به تاریخ هایی که پای این چهار ترانه نوشته بودم نگاه میکردم.خورشید فردا سال هشتاد و چهار،بی واژه و باور نکن تابستان هشتاد و شش و دو بندِ اگه باشی که سال هشتاد و سه نوشته شده، یعنی این دو بند:
رو به آبی رو به خورشید رو به خوشبختی خطر کن
قصد دریا قصد بارون همسفر قصد سفر کن
همسفر هر جا که هستی با تو رفتن آرزومه
سخته راه رفتن اما پای غم موندن حرومه
بقیۀ آنچه شنیدین رو بر اساس ملودی تویجان نیازی نوشتم و ناگفته نماند که تک تک هجاهایی که بر اساس ملودی نوشته شده با وسواس خاص محمد عزیز بوده که حتی روی نوع تلفظ این هجاها و حروف نظر و ایده داشت و تا یادم نرفته این رو هم اضافه کنم که این کار رو بیشتر برای کنسرت ها مد نظر داشتیم.به هر حال اگه باشی ، بی واژه ، باور نکن و خورشید فردا ترانه هایی هستند که اگر همت و تلاش و هنرمندی دوستان و عزیزانی مثل علیرضا کهن دیری ، پدرام کشتکار و تویجان نیازی نبود به این شکل به دست شما نمیرسید و اجرایی بهتر از اجرا محمد اصفهانی عزیز رو هم نمی تونم تصور کنم و شما میدونین که این حکایت امسال و پارسال نیست و من و محمد بیش از ده ساله که با هم کار می کنیم و از شما عزیزان بهترین بازخوردها و انرژی ها رو گرفتیم. اما تعدادی از دوستان در مورد دو اجرای بی واژه پرسیده بودن که من کدوم یک رو ترجیح میدم باید بگم هر کدوم جای خودشو داره.بعضی وقتا ریتم زندگی و لحظات ، اجرای ریتمیکش رو شنیدنی می کنه و آرامش بعضی از لحظات هم اجرای رمانسش رو می طلبه و این دو اجرا وقتی قابل داوری هستن که در جای خود شنیده بشن.اما باور نکن جزء اون دسته از ترانه های منه که هنوز پاره ای از دلبستگی های شعریمو با خودش داره.من این ترانه رو در کنار ترانه هایی مثل باران که می بارد ، سلام آخر و شب سرمه قرار میدم که اونام این ویژگی رو به نوعی دارن.باور نکن رو تیر هشتاد و شش برای تیتراژ سریال شکرانه به کارگردانی آقای سعید سلطانی نوشتم.بند نخستش رو شاید سالهای هشتاد و یک یا هشتاد و دو نوشته بودم و میدونستم که آقای اصفهانی باید خواننده ش باشه ولی نگهش داشتم تا سال هشتاد و شش که علیرضا سریال شکرانه رو پیشنهاد داد و بعد از خوندن فیلمنامه دیدم جای باور نکن همینجاس.بقیۀ باور نکن با نگاهی به شکرانه سروده شد ولی از همون ابتدا هم استقلال ترانه رو مد نظر داشتم که سرنوشتش به سریال و داستان گره نخوره و پتانسیل مانایی پس از سریال رو هم داشته باشه.علیرضا هم با وسواس همیشگیش باور نکن رو آهنگسازی و تنظیم کرد و همینجا باید آفرین بگم به علیرضا که با شعوری که در درک شاعرانگی ترانه هایی مثل باران که میبارد ، سلام آخر و باور نکن نشون داده ،جایگاه خودش رو بین آهنگسازان ترانۀ زمانۀ ما تثبیت کرده و من واقعا به همکاری با او افتخار میکنم.اما در مورد خورشید فردا که چهار پنج سالی هست از انتشار نسخۀ تلویزیونیش میگذره گفتن این نکته ضروریه که این ترانه برای آخرین حضور ایران در جام جهانی فوتبال نوشته شد،البته از همون اول هم قرار بر این بود که از واژه های فوتبالی استفاده نکنیم.و آفرین به پدرام که به نظرم متناسب ترین آهنگ رو برای این کار ساخت و باعث شد که این ترانه بهتر و بیشتر شنیده بشه.به هر حال از همۀ شما ممنونم که تلاش هفت هشت سالۀ منو با پیامهای تبریکتون ارج گذاشتین.و کماکان از انتقادات شما هم استقبال میکنم و ایمان دارم به اینکه همراهی شما بهترین دلیل بودن و سرودنه.پایدار باشید و شادمان.دوستدار شما اهورا ایمان
باور نكن تنهايي ات را من در تو پنهانم،تو در من
از من به من نزديكتر تو از تو به تو نزديكتر من
باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچةعشق بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهایی ات را
هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه،یک روز با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبة دل
با ور نکن تنهایی ات را من با توام منزل به منزل
از آلبوم بی واژه
به آهنگسازی علیرضا کهن دیری
خوانندگی محمد اصفهانی
و ترانه سرایی اهورا ایمان
اردیبهشت نود
دوستان عزیز
سلام.نظرات زیادی برای این پست رسیده که تعداد قابل ملاحظه ایش قابل تایید نیست و بعضی از نظرات را هم متاسفانه مجبور شدم پس از ویرایش تایید کنم چون همینگونه هم پاسخگوی ناراحتی و عصبانیت دوستان احتمالا ترانه سرایی هستم که از اینکه ترانه سرای ترانه عاشقانه من هستم مشوش اند و پریشان و نمیدانم چرا؟؟؟برخی دوستان (مثل آقای شیرانی)پرسیده اندممکن است این کار با صدای آقای تاجیک منتشر شود؟که باید بگویم بعید است چون ایشان این کار را به عنوان اتود برای فیلمی خواندند که نهایتا استاد بیات موسیقی آن را کار نکردند.اما ورژن اولیۀ آن که بامداد بیات تنظیم کرده است با صدای آقای مانی رهنما موجود است و متعلق به تهیه کننده ای به نام آقای بهزاد خوارزمی ست.(تهیه کننده آلبوم تموم شد ترانه) و اینکه ایشان تصمیم به انتشار این اثر با صدای آقای مانی داشته باشند یا نه را در جریان نیستم. ورژن صدای تاجیک را نیما مسیحا به من داد (پس از فوت جناب بیات که گویا از مجرای یکی از مجریان تلویزیونی به دستش رسیده بود!) و در ضمن ناگفته نماند که هیچ وقت علاقه ای به داشتن نسخه های قبل از انتشار آثارم نداشته ام و در مورد عاشقانه چون دیگر استاد بیات درگذشته بود شنیدن و داشتن این کار جذاب می نمود و خاطره ای از دوست و استادم بیات.اما اینکه چرا شرکت آونگ اسم مرا ذکر نکرده احتمالا نام و مشخصاتی از ترانه سرا نداشته از اول. به دلیل بگیر و ببندی که بود بابک آن سالها علاقه ای به ذکر اسمشان در آنسوی مرز نداشتند و زنده یاد با اسم مانی کارهایشان را با آقای داریوش و معدودی دیگر منتشر می کردند و به من هم همین سفارش را کرده بودند که با اسم مستعار دیگری کار کنم با آن سو. و آقای ابی هم این کار را همان زمانها از زنده یاد بیات گرفته اند و حالا منتشر شده و به دست شما رسیده.(و در اصل من هیچ ارتباطی با جناب ابی نداشتم و این کار را به استاد عزیزم بابک بیات سپرده بودم و چون همیشه غیرتی بیش از من برای ترانه هایم به خرج میداد از نظر من صاحب اختیار بود که این کار را به دو نفر یا بیشتر بدهد بخوانند) جریان خانم را هم هر وقت بابک را دیدم از خودش می پرسم که احتمالا به شوخی برگزار می کند!غافل از اینکه تبعات شوخی اش مرز هست و نیست را در هم درنوردیده و به این دنیا رسیده!اما حالا که شکر خدا نعمت آزادی بیان هست و آن هم از نوع ترانه ایش !لازم ندیدم این یادگاری زیبا به نام بی نام خانمی موهوم منتشر شود و این بود که گفتم هر آنچه لازم بود.بازهم ذکر میکنم ترانۀ عاشقانه وآهنگش هر دو متولد 1380 اند یعنی سالهایی که دوستانی که اکنون کمی عصبانی به نظر می آیند آن سالها مشغول مشق ترانه هم نبودند چه رسد به اینکه...بگذریم تا یادم نرفته اضافه کنم ممکن است دوستانی که مقلد آقای ابی اند اکنون این ترانه را متفاوت و یا حتی بهتر بخوانند اما طبیعی است که من صدای مولف را ترجیح بدهم و نه مقلد.ضمن اینکه زنده یاد بابک هم بسیار دوست داشت که این ترانه با صدای آقای ابی منتشر شود.
بالاخره بهار آمد.بهار آمد و من حرف و حدیثی بهاری ندارم چون خیلی حال و هوایم بهاری نیست.اگر چه ترانۀ تیتراژ جنگ شبکۀ سه یعنی «بهار نارنج» را با «مجید اخشابی عزیز و پدرام کشتکار مهربان» کار کردم اما .... به هر روی به رسم ادب بهار مبارک شما باشد.اما درد دلی دارم با شما که از چند و چون و کم و کیف کارهایم می پرسید و همواره به من لطف داشته اید و به مهر و دوستی سراغی از من گرفته اید.این روزها بعضی از کارهایی که پیش از این نوشته ام و شما با صدای دوستانی مثل «حامی و احسان خواجه امیری» شنیده اید را از کانال « من و تو 1»میشنویم.منظورم «دلم گرفت و سلام آخر »است که زنده یاد «استاد بابک بیات و علیرضا کهن دیری» آهنگسازان این ترانه ها بوده اند.من از این اجراها و مکرر شنیدن این ترانه ها مکدر که نمیشوم هیچ بلکه مایۀ خوشحالی ست که جوانانی که سودای خواندن در سر دارند این ترانه ها را انتخاب می کنند و بخت خود را در اجرایشان می آزمایند اما فقط محض یادآوری اخلاقی فکر میکنم شایسته است که اگر خود این جوانان نام مولف یا مولفان را نمی دانند یا ذکر نمی کنند بالاخره در این مجموعه هستند دوستان عزیزی که از زحمات مولف حداقل با ذکر نامشان قدردانی کنند و حقوق معنوی مولفان را رعایت کنند.این مسئله فقط در «من و تو» نبود و برنامه ای مشابه در «تی وی پرشیا 1 » هم اجرا شد که علیرغم حضور مولفانی در هیئت داوری باز هم خبری از پاسداشت حقوق معنوی مولف نبود.(البته از حق نگذریم که سرکار خانم گوگوش به خوبی از زنده یاد بابک بیات یاد کردند و حق دوستی به جای آوردند که چند اثر ایشان مثل «مرسدس» «دستهای آلوده» و «دلم گرفت»توسط هنرآموزان جوان اجرا شد.)
از این حکایت که بگذریم حرف دیگر این است که چندیست اجرایی از ترانۀ «عاشقانه» یا همان «تا تو عاشقانه بودی» را از ابی عزیز شاهدیم که آهنگ آن را استاد جاودان یادم «بابک بیات» ساخته است.یکی از نخستین کارهایی که من به زنده یاد «بابک بیات» سپرده بودم و به قول زنده یاد بیات نگین ارزشمندی از گنجینۀ گرانبهای مشترک «ما» بود.تاریخ تولد این ترانه دقیقا 7/3/80 است.و شاید جالب باشد که بدانید هفت روز قبل از تولد «عاشقانه» ترانۀ «دو نیمۀ رویا »متولد شده و حدود یک ماه بعد هم ترانۀ سیاه و سفید به واژه کشیده میشود که هر دوی این ترانه ها را «حامی» عزیز خوانده و استاد فقید «بابک بیات» و «بامداد» عزیز فرزندشان آهنگسازی این دو اثر را بر عهده داشته اند.به هر حال «عاشقانه»که اکنون با صدای زیبای جناب ابی به گوش شما میرسد نخستین بار در استودیو پاپ و توسط استاد ناصر فرهودی صدابرداری شد و نخستین خواننده اش هم آقای «امیر تاجیک» بود که بسیار هم خوب خواند و خوبتر از آن تنظیم فوق العادۀ «بامداد بیات» است که به نظر من یکی از زیباترین آرانژمانهای پس از انقلاب است که بامداد افتخارش را یدک میکشد و من امیدوارم این تنظیم هم منتشر شود و به گوش مخاطبان برسد.دومین خوانندۀ این کار آقای «مانی رهنما» بود که تصمیم داشتند از این اجرا در آلبوم «تموم شد ترانه» استفاده کنند که اختلاف سلیقۀ ایشان با تهیه کننده این کار را به محاق فراموشی برد تا همین امروز و همین حالا.و شاید اجرایی خصوصی از این اثر با صدای خواننده های دیگر هم باشد که یکی دو تایشان را کم و بیش شنیده ام و خلاصه همۀ این ماجرا حاکی از اقبال دوستان خواننده به این اثر است که مایۀ خوشبختی من و درود من و همۀ علاقمندان این سبک موسیقی به روان پاک بابک بیات است(بگذارید این را هم اضافه کنم که اجرای این اثر با صدای «امیر تاجیک» توسط خوانندۀ خوش صدای دیگری یعنی «نیما مسیحا» به دست من رسید!)به هر روی آنچه مرا واداشت این چند خط را بنویسم دیدن نمآهنگ «عاشقانه » با صدای جناب «ابی» بود که در آن نامی از ترانه سرا برده نشده بود.هر چند از انتشار این اثر که یک بار دیگر حال و هوای روزهای همکاری با بابک بیات عزیز را برایم تداعی کرد و بسیار متاثرم نمود خوشحالم اما این سوال در ذهن من پدید آمد که آیا آگاهی از نام و نشان ترانه سرای «دلم گرفت»«تموم شد ترانه»«وقتی تو با من نیستی» «مرو ای دوست»«معصومیت از دست رفته»«سلام آخر»«بوی شرجی» و .... برای دوستان ترانه ای ما اینقدر سخت بود که دوستان ناشر و دست اندرکار آلبوم آقای ابی را از یافتن و ذکر نام ترانه سرا منصرف کرده است؟!به هر روی من حرف دیگری ندارم جز اینکه نیمۀ پر این لیوان را ببینم که همانا انتشار اثر «عاشقانه» با صدای همراه قدیمی «بابک بیات» عزیز یعنی جناب «ابی» است.پیشکش دلهایی که عاشق شدند و عاشقانه ماندند.
تاتوعاشقانه بودي شب من سحر نمي خواس
به ستاره دل نمي بست ازتو بيشترنمي خواس
تاتوعاشقانه بودي شاعرانه بود بودن
قهربود غصه باتو دور بودگريه ازمن
تاتوعاشقانه بودي واژه، باغي ازترانه
قصه، قصة يه رنگي شعر، شعرعاشقانه
من به دنبال توبودم توبه فكرهمزبوني
من تموم بيقراري توتموم مهربوني
توبه اشك اجازه دادي توي چشم من بشينه
تاغرورموشكستم گفتي عاشقي همينه
گفتي اما دل ندادي گفتي امادل نبستي
گفتي عاشقت نبودم ساده بودي كه شكستي
ساده بودم مث آينه تاتوعاشقانه بودي
فقط ازتومي نوشتم تاتوشاعرانه بودي
آهنگساز:زنده یاد استاد بابک بیات
تنظیم:شهرام آذر
خواننده:ابراهیم حامدی«ابی»
ترانه:اهورا ایمان
بی واژه
منو دريا،منو بارون منو آسمونصداكن
اسممو واژه به واژه تو دلِ ترانه جا کن
منو تنها،منو عاشق منو خوبِمنصداکن
منو از همين ترانه واسه ماشدنصداکن
منو بی واژه صدا کن همصداتر از هميشه
بههموناسمِ عزيزی که براتکهنهنميشه
واسه زندگیصدامکن واسههرچی عاشقانه س
منو شب صدا کن اما اونشبیکه توروداره
اونشبیکهجایماهش تورو پيشِ من مياره
منو آيينه صدا کن کهميخوام مثلتو باشم
که برای با تو بودن ميخوامازخودمجدا شم
منو دریا،منو بارون منو آسمون صدا کن
اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن
میدونم خیلی وقته به روز نشدم.هم از گرفتاریهای منه که معلوم نیست کی تموم میشه،هم از بی حوصلگی ای که اجازه نمیده تو وقتای خلوت و بی مشغلگی بیام سراغ وبلاگ و به روزش کنم.اما حالا که به دی ماه رسیدیم نمیشه ننوشت.به یاد همۀ دوستایی که توی زلزلۀ دی هشتاد و دوی بم از دست دادم.به یاد برادرم که اونم یه سال پس از زلزله تو دی ماه پر کشید و رفت به احترام ناصر عبداللهی که دی ماه تولدشه و آذر ماه رفتنش.یاد همه شون به خیر.به هر صورت از همۀ اونایی که هر روز یا هر از گاه به این وب سر میزنن تشکر میکنم که سراغ ترانه ها و نوشته هامو می گیرن.الان که اومدم ترانۀ تازه ای ندارم.چند روز پیش بود که اتفاقی دقایقی از معصومیت از دست رفته رو دیدم.فکر کنم سال هشتاد یا هشتاد و یک بود (شایدم هشتاد و دو!) نمیدونم هر سالی که بود استاد شهبازیان ازم خواست روی آهنگی عرب که خواننده ش اساله نثری بود اگر اشتباه نکنم ترانه بذارم.اونم بر اساس سناریوی آقای میرباقری.سناریو رو تلفنی شنیدم و ترانه رو یکی دو روزه نوشتم.وقتی که پخش شد خیلی ذوق کردم و حالا که پخش میشه ... تو این چند سال خیلی چیزا تغییر کرده.فقط تعجب میکنم چرا هنوز شوذب خزانه دار و ماریای نصرانی به صراط خودشون موندن و شامل تغییرات نشدن!سریال وفا رو هم ظاهرا امسال دوباره یا چند باره پخش کردن.ترانۀ این سریال رو هم بر اساس آهنگ علیرضا کهن دیری نوشتم.دوست عزیزی که خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم.محمد اصفهانی هم انصافا خوب اجرایش کرد.ترانۀ سریال معصومیت رو هم همینطور... بگذریم ،حالا وقتی وفا رو گوش میدم بی وفایی زمونه بیشتر خودشو نشونم میده و با معصومیت از دست رفته به این فکر میکنم که من چه چیزایی رو از دست دادم،تو این سالها،تو این سالهای از دست رفتۀ بی معصومیت و بی وفا.
عشق است و آتش و خون
داغ است و درد دوری
کی میتوان نگفتن
کی میتوان صبوری....